محمد بن حسين البيهقي
834
تاريخ بيهقى ( فارسي )
قراى بسيار از اعمال هرات و اصل آن بادخيز بوده است . . . ( برهان قاطع ) ( 22 ) - تلك : از سران لشكر كه هندو بود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 631 شمارهء ( 8 ) ( 23 ) - مرو الرود : مرورود نام سرزمينى ميان بلخ و مرو ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 77 شمارهء ( 16 ) ( 24 ) - احمد ينالتگين : سالار هندوستان بود كه بر مسعود عصيان كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 627 شمارهء ( 20 ) ( 25 ) - از جنگ . . . بازگشته : حال براى تلك ( 26 ) - علامت و چتر : علم و چتر از لوازم سالارى بوده است ( 27 ) - تمك هندوى : تمك هندى يا اهل هند يا پيرو آئين قديم هند كه از سران لشكر هندو بود ، ظاهرا بفتح اول و دوم خوانده مىشود و در لغتنامه ضبط نشده است ص 717 ( 1 ) - خراج : بفتح اول باج ( 2 ) - تكران : بفتح تاء يا بضم آن و تشديد كاف مفتوح رؤساى هندى متصدى باج و خراج ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 628 شمارهء ( 19 ) ( 3 ) - گوزگانان : ولايتى در غرب بلخ ( 4 ) - برنا : بفتح يا ضم اول و سكون دوم جوان ( 5 ) - تاريخ . . . : تاريخ سال 427 ( 6 ) - در عبد الاعلى : دروازهء عبد الاعلى در شهر بلخ ( 7 ) - وثاق : بضم اول حجره و اطاق ( 8 ) - چغانيان : بفتح اول سرزمينى در علياى جيحون ( 9 ) - به سزا : شايسته ، صفت پيشوندى ، جا موصوف ، حافظ فرمايد : چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست * كه خدمتى به سزا برنيامد از دستم ( 10 ) - نزل : بفتح اول و سكون دوم تحفه ( 11 ) - اعزاز : گراميداشت ، مصدر باب افعال ( 12 ) - نواخت : نوازش ( 13 ) - راست كرده بودند : آماده كرده بودند ( 14 ) - باز شد : برفت ( 15 ) - كرامت : بفتح اول خلعت و هر چيز نفيس ( 16 ) - از : حرف اضافه براى تفصيل ( 17 ) - يوز : جانورى شكارى كوچكتر از پلنگ ( 18 ) - موقع : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم جاى افتادن ، اسم مكان از وقوع و توسعا بمعنى ارزش و اعتبار و مقام و پايگاه ( 19 ) - جنيبت : بفتح اول و كسر دوم و فتح سوم يدك و اسب كتل ( 20 ) - ولاة : بضم اول جمع والى بمعنى حاكم ( 21 ) - اين جانب بزرگ : مراد اين خاندان و دودمان شريف ( 22 ) - وصلت : در سياق فارسى بفتح اول و سكون دوم پيوند زناشوئى و در عربى بضم اول است ( 23 ) - حره : بضم اول و تشديد دوم خاتون ، زن آزاده از دودمان شريف و مراد دختر شاه يا امير ( 24 ) - سنهء . . . : سال 451 ( 25 ) - كارش تباه شده : جملهء حاليه بحذف « است » ( 26 ) - بود : نامفهوم است ، شايد بزد او را ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ص 718 ( 1 ) - گفت : فاعل آن مسعود است ( 2 ) - امير : ظاهرا مصحف « ما » است و مراد مسعود است ( 3 ) - نوخاستگان ناخويشتنشناسان : نورسيدگان گستاخ كه از حد خود تجاوز كردهاند ، موصوف جمع و صفت جمع ( 4 ) - تلافى : تدارك و بر طرف كردن ، مصدر باب تفاعل ( 5 ) -